تبليغاتX
گاه نویس

گاه نویس

فقط گاه نویس...فقط !

العان داشتم به چند پست آخرم نگاه مي كردم

به شدت مورد هجوم انواع علامات تو ذهنم هستم كه گاه و بي گاه اونها رو لابه لاي گاه نويس هام مي چپانم. نمونه بارزش هم همين علامت تعجبه (!)

هدفم از استفاده از اين علامت شادمان!نه ايجاد حس تعجب و بهت زدگي تو خوانندست ؛ بلكه قصد دارم يه جوري تعليقي تو اون به وجود بيارم تا اندكي بشتر به جمله قبل از علامت فكر كنه و بتونه به زاويه ديگه انو نوشته كه يقينا هدف اصلي من هم از اون بند همين بوده ؛ برسه

۱- موفق بودم ؟

جواب منطقي:اصلا كسي نمي خونه ؛ پس همه موافقن!شما راحت باش!

------

دوستان؛چندان با قرتي بازي هاي تبادل لينك وارد نيستم ؛ هر كي خواست لينكش كنم يه پيام بزاره

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 12:54  توسط ميلاد  | 

گجشک ها رو دوست دارم

چون تنها دغدغشون دونست

کیفیت مهم نیست

حتی کمیت هم

فقط به مقداری می خواد که "العانش" سیر بشه

به فکر فرداش نیست

فقط العان

۰

آدم ها رو زیاد دوست ندارم

چون همه چیز می خوام

زیاد هم می خوام

خوب هم می خوان

برای همیشه هم می خوان

مثل خودم من !

--

پ.ن۱:باور کنید که شعاره ! آینده نگری یعنی همین!پس انسان ها رو هم دوست دارم

پ.ن۲:مهم نیست که من انسان ها رو دوست داشته باشم یانه ؛ مهم اينه كه انسان ها انسان ها رو دوست داشته باشند

نتيجه گيري ۱ : چي شد؟

نتيجه گيري فلسفي : من از فلسفه سر در نمي آرم !

كلام اخر:خداحافظ

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 12:47  توسط ميلاد  | 

عشق چنین است :

 آهی از اقیانوس احساس ،

اشکی از آسمان اندیشه ،

لبخندی از کشتزار روح

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 12:33  توسط ميلاد  | 

ساعت : ۱۱ شب

مكان : تو اتاقت

اتفاق خاص : سيگارت تموم شده

بهترين راه حل : بري بخري!

مشكل : سوييچ ماشين رو پيدا نمي كني

مشكل ۲ : حال نداري

راه حل منطقي : زنگ مي زني آژانس ؛ ميگيره ؛ مياره!

معايب:اخذ پول خون ابوي مرحومه راننده آژانس+پول سيگار

محاسن:ترويج تنبلي+حفظ چربي هاي اضافه

نتيجه گيري ادبي:چه زيبا !

نتيجه گيري اقتصادي:خاك تو سرت !

نتيجه گيري همينطوري:فرزند كمتر ؛ سيگار نكش!

نتيجه گيري به سبگ پي نوشت : جديدا خيلي لوس شدم ؛ نه؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 0:58  توسط ميلاد  | 

سلام (سلام چي چي مي آورد؟)

تو اين چند وقته دوستاني پيام گذاشتند و معلوم شد هستند كساني كه اين گاه نويس هاي منحرفانه ! رو مي خوردند.

دستتون درد نكنه !

زياده عرضي نيست

عزتتان پايدار

يا حق

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 0:54  توسط ميلاد  | 

خدای من

خدای خوب و مهربانم

من و قلب کوچکم

دوست داریم

هر چه زودتر گورمون رو از این دنیا گم کنیم!

کمکمون کن!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 0:52  توسط ميلاد  | 

هی

سلام

اینترنت ما ؛ اينجا داغان است!

بدرود!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 0:40  توسط ميلاد  | 

انسان ؛ گرگ انسان است

نمي دونم اين رو براي اولين بار كجا خوندم

ولي مي دونم آخرين بار يا بهتر بگم دومين بار ! تو چلچراغ خوندم

يه خورده به مغزت فشار بيار

فكر كن

فكر ....

انسان؛

          گرگ

                  انسان

                             است !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 3:6  توسط ميلاد  | 

مهم نيست قشنگ باشي

قشنگ اينه كه مهم باشي

حتي براي يك نفر!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 3:4  توسط ميلاد  | 

پرده اول:

توي مترو نشستي و منتظري كه قطا كوفتي حركت كنه ؛ به پير مرد پيزوري كه ان قريب با ملك الموت ملاقات مي كنه ؛ جلوت سبز ميشه ، بلند ميشه و اون هم بعد از كلي دعاي خير ميشينه

قطاز حركت مي كنه.حاج بابا(همون پيريه خودمون!)گوشيشو از جيب بغل كتش در مياره.n73 !! دوست داري بميري براي چند لحظه!در كمال ناباوري حاجي بلوتوث گوشي رو روشن مي كنه ؛ ا كليپ براش مياد؛غير اخلاقي بود !!! حاجي عزيز ما تا آخرشو با كمال رغبت مي بينه!

من و بغل دستيم فكمون رو از زير ريل جمع مي كنيم!

پرده دوم:

پشت در مترو ايستاديم ؛ من و يه پير مرد و يه جوانك ته ريش دار با دهها نفر ديگه كه زياد مهم نبودند!در قطار باز ميشه ؛ جوان ته ريش دار من و پير مرد رو به طرفين راهنمايي مي كنه(يعني پرت مي كنه)و با كمال رضا و رغبت مي شينه!بعد از دو ايستگاه يه برگ دعا از جيبش در مياره و شروع مي كنه با خلوص به خوندن

پرده سوم :

پشت چراغ قرمز 90 ثانيه اي خوشكت زده.9 ... 8 .... 7 .... 6

هنوز 6 ثانيه مونده كه بوق پشت سريها در مياد!من حدودا 6 ماشين با ماشين اول فاصله داشتم.اين بوق هاي قهرآمير 17 ثانيه ادامه داشت!من تو 90 ثانيه بعد باز هم پشت چراغ موندم!

پرده آخر:

مترو ساعت هفت صبح شديد شلوغه.خيلي زرنگ باشي يك نقطه از بدنت به يه جسمي غير از بغل دستيهات تماس داره ؛ اونم نوك انگشت شصتته!

وسط اين شلوغي ؛ احساس كردم به طرز غريبي دارم و داريم تكون ملايم و ضد جريان مترو رو متحمل مي شيم!!!صداش اومد "فال حافظ ؛ فال انبياء ؛ فال كوفت ، فال زهر مار!!!"خيلي دوست داشتم تو اون لحظه همه چشم هاشون رو مي بستند ؛ گوش هاشون رو مي گرفتند و به من ميدون مي دادند تا ب قول احسان ناظم بكائي نمودارش رو رسم كنم

-------------

پ.ن1:از اين به بعد قصد دارم چند وقت يه بار پستي با همين نام بزنم و قشنگي هاي تهران زيبا رو براتون بيان كنم!لطفا زيادي نخونيد ؛ پرروي مي شم

پ.ن2:امروز به طرز شگفت انگيزي(يا شگفت آلودي)سرخوشم!با اينكه 2 تا بد بياري آوردم ؛ اول به يكي پول قرض دادم كه مي دونم تا ماهها بايد چشم براهش باشم ! هم اينكه قبض موبايل و تلفن دفترم اومد كه اونهم دست كمي از مشكل قبلي نداشت!ولي در كل روز خوبي داشتم و فردا هم (يعني امروز)روز توپ تري خواهد بود...شايد

پ.ن3:خيلي حرف مي زنم

پ.ن4:به شما ربطي نداره!

پ.ن5:ببخشيد ؛ بقيشو نخونيد!

پ.ن6:كليپي كه اون پيري صحنه اول داشت مي ديد رو نداري؟!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 3:1  توسط ميلاد  | 

داشتم فكر مي كردم من خيلي خوشبختم
در ضمن
خيلي هم عوضيم !
نه اصلا اين بد نيست
اين يك تغيير جانانست
دارم ميرم
بالا
البته اميدوارم
نمي گم خدا حافظ
سلام مي كنم
باز هم شايد
خسته ام
اين 3 بار
3 بار لعنتي
خسته ام
خسته ام
خسته ام
به اندازه 3 سال
سال انساني
خدا حافظ
كوله پشتي ام پيش شماست؟
پرواز كار من نيست
من مي خزم
مي روم
مهم رفتن است
چه پرواز چه خزيدن
پس خدا حافظ

-------
پ.ن:اين چند ده خط بالا هيچ چيز نبود!اولين جملاتي كه به ذهنم مي رسيد ؛ مي چپاندم اينجا
پ.ن:چه قدر قشنگما!
پ.ن:ي چند تا داستان كوتاه مي خوام بنويسم!
پ.ن:خدا صبرتون بده!
پ.ن:امروز فيلم علي سنتوي رو خريدم؛با كيفيت آيينه
پ.ن:خدا حافظ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 20:44  توسط ميلاد  | 

آخرین پست تمام وبلاگ ها رو تو ۲۹ اسفند:

عیدتون مبارک!

کلام آخر هزازان بلاگ ایرانی همینه ،شايد با اندكي تغيير

اين پست دهها گيگ حجم دارد!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 2:3  توسط ميلاد  | 

ديگه دارم به تهش مي رسم

نا اميد نيستم

ولي

خيلي خستم و دلتنگ

روز ها ميان

شب ها هم ميان و باز هم اين روز هاي سرد لعنتي

هيچ شوقي برام نمونده

عيد گويا براي من نيست

تحركم كم شده.شدم مثل پيرزن هاي زير كرسي كه فقط چايي مي خورن رو نق مي زنند

البته من اين جور پيرزني رو تا حالا نديدم

ولي حس مي كنم خيلي افسرده و بي ريخته!

چون خودم ؛ اونم

سيگار مي كشم

بازم سيگار مي كشم

جواب نمي ده!

خوابم نمي آد

فردا كار دارم

مثل امروز خواب مي مونم

سيگار مي كشم

خوابم هنوز نيومده!

به هيچ چيز مهمي فكر نمي كنم جز نخ بعدي و اون پيرزن خيالي

چقدر بي ريخته !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 1:40  توسط ميلاد  | 

این چند روزه خیلی کلافم

دستم به نوشتن نمی ره  ؛ چه برسه به درست نوشتن!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 1:19  توسط ميلاد  | 

چند روزی میشد اینورا پیدام نمی شد.این هفته ای که گذشت به جرات می تونم بگن یکی از عجیب ترین هفته های عمرم بود.خیلی جالب و البته خاص!

چند روزش رو که وارونه گذروندم  ؛ چند روزش رو دوستم خونمون بود و يه تصميم مهم و عجيب تو زندگيم گرفتم.

پ.ن۱:حتما مي خواين بگيد خاك تو سرت كه يا اومدن دوستت ؛ يكي از عجيب ترين هفته هاي عمرت رقم خورده!؛راست ميگين ؛ خاك تو سرم

پ.ن۲:اين متن بي سر و ته چه ربطي به عنوان داشت

پ.ن۳:امين حيايي بهتري بازيگر نقش مرد جشنواره شد

پ.ن۴:بهترين فيلم هم به همين سادگي يا چه همچيين چيزي شد؛بازيگر نقش اول زن هم بازيگر همين فيلم بود كه اسمش يادم نيست!

پ.ن٪:خسته كننده شدم ؛ نه؟

پ.ن۶:سرم درد مي كنه

پ.ن۷:خدا حافظ!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 21:36  توسط ميلاد  | 

نمی دونم در جریان هستید یا نه ؟ چند وقت پیش قلیان ها کلهم تعطیل شد.خود با این اتفاق تمام قهوه خانه دار ها رسما رفتند قاطی باقالی ها ! تا اینکه چند روز پیش موسیو احمدی نژاد حکم لغو این تصمیم رو دادند و قند تو دل قهوه خونه ای ها آب کردند!

اتحادیه صنف قهوه خانه دار ها (!) حوالی میدان بهارستانه.امروز که داشتم می رفتم سر کار دیدم این پلاکاردرو زدن و از رئیس جمهور مردمیشون تشکر کردند!

 

پ.ن۱:برای دیدن عکس در اندازه واقعی روش کلیک کنید

پ.ن۲:سرویس شدم تا عکس ها اپلود شد!میگن برا پاره شکن سیم نمی دونم چی چیه!

پ.ن۳:هنوزم آپلود نشد!

پ.ن۴:فیلم علی سنتوری مثل اینکه اومده ِ من دارم آهنگ هاش رو از اینجا دانلود می کنم.

پ.ن۵:دفتر خاطرات ۲ سال پیشمو پیدا کردم ؛ نمي دونيد چه حالي كردم

پ.ن:۳۰ ساعت بود نخوابيده بودم ؛ العانم بعد از ۴ ساعت خواب دوباره نشستم پشت اين كوفتي!

پ.ن۷:نضر هم ثواب داره!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 2:12  توسط ميلاد  | 

همیشه خودم رو آدم تنهایی می دونستم و در حقیقت هم اینطور بود و خوب کلی هم خوشجال بودم و افکار روشنفکری و صادق هدایتی غریبی تو کلم موج می زد!همیشه خودم رو با پاکت سیگارم تو موجود کامل تصور می کردم.حتی اوایل به این فکر می کردم که خوب ازدواج هم نکنم(سن ۱۵ سالگی!) بعد که مثلا کمی بزرگتر شدم به این فکر کردم که نه زن چیز خوبیه ِ البته خوبش !

حالا هم با یک اتفاق به این نتیجه رسیدم که فکر من در مورد داشتن یا نداشتن دوست ِتاحدودی اشتباه بوده و من رو تبدیل به یه موجود مزخرف و درون گرای تصنعی کرده!

اتفاق از این قرار بود که یکی از ۳  دوستم ! که شهرستان زندگی می کنه ُ زنگ زد و گفت میاد تهران.اولش معمولی بود.بعد که کمی گذشت دیگه ااااه چقدر خوشحال شدم!

همین خوشحال شده این فکر رو در من بوجود آورد تا کمی دنبال دوست باشم!

البته قبلش نیازه خودم رو کمی ویراش کنم!

پ.ن:۲ تا پروژه بزرگ و آینده دار کاری داشتم ُ یکیش تموم شد ِ اونیکی هم تا چند روز دیگه شروع می کنم ِ دعا کنید جواب بده!که نده فاتحه!

پ.ن : اینجا رو هم زرد کردم!من آدم بشو نیستم!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 1:38  توسط ميلاد  | 

العان كه همه جا حرف ، حرف سينماست ، بندگان خدا تئاتري ها هم دارن يك كارايي مي كنن!

همزمان با جشنواره فيلم ؛ جشنواره تئاتر هم برگزار ميشه كه فرصت خوبيه براي تماشاي تئاتر هايي كه زمان اكران نتونستيد ببينيد ؛ مثل افرا و...

پاتوق هم كه تالار وحدت و تئاتر شهر ؛ خوب دقت كنيد كه گاه نويس با سيگار گوشه لبش رو اونورا مي بينيد!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 10:39  توسط ميلاد  | 

يعني تو تمام اين مدت داشتي اينجا وول مي خوردي؟

يعني اينقدر پستي؟

حتي نيم ساعتم نميشه آنتي ويروس رو خاموش كرد؟اينقدر دريده شدي؟

حالا حتما خيلي خوشحالي!نصف كامپيوترمو لز توله هاي حروم زادت پر كردي!

العان كه سپردمت دم تيغ kaspersky مي فهميمي بري با هم سن  سالهاي "ويروست"شوخي كني

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 10:37  توسط ميلاد  | 

۳۰ ساعت نخوابيدم

عوضش ۲۰ ساعت خوابيدم!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 10:34  توسط ميلاد  | 

دلم برای موریانه ها و حشراتی که شاید چند ساعت بعد از تولد ؛شكار گنجشك مي شود مي سوز

دلم براي گنجشگ ها كه طعمه گربه مي شود يا از بي غذايي در شما مي ميرد مي سوزد

دلم براي گربه هايي كه به دام سگ ها مي افتد مي سوزد

دلم براي سگ هاي ولگرد كه با تيز شكارچيان از پا در ميايد ؛ مي سوزد

و درآخر

دلم براي آن شكارباني كه مجبور است با ماهي ۲۰۰ هزا تومن زندگي كند مي سوزد

دنيا به اين قشنگي!

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 0:32  توسط ميلاد  | 

امروز با پسر خالم رفیتیم سینما.مهرداد (پسرخالم) باز مثل همیشه می خواست اطلاعات نداشتش رو از سینما به رخم بکشه و با زر زدن "میگن فیلمش خیلی توپه" من مجبور کرد یکی از مزخرف ترین فیلم های این چند وقتمو ببینم.البیته دروغ چرا  ؛ خودم هم بدم نمي يومد يه نگاهكي بهش بندازم!تعاريقي جسته و گريخته از "غير منتظره" شنيده بودم.به هر طريق رفتيم و ديديم و خيال دارم كل اين داشت نيم خطي رو با فرياد لو بدم!

پسري خيلي جيگول ؛ ماماني و احتمالا دو جنــــــسي كه در هيچ جاي فيلم كاملا مشخص نشد و اين موضوع فقط با رفتن به يه روان پزشك كه اولين كپي فيلم از فيلم هاي ديگه بود (آتش بس) سر و ته قضيه هم اومد! ؛ مي خواد مثل هزاران هزار جون ديگه توي فيلمفارسي هاي زمان؛يك شبه ره صد ساله برده و پولدار بشه(آخ كه چه موضوع نخ نمايي!)

و خوب اين پسر زيباروي ما كه احتمالا تنها دليلي كه فكر كرده مي تونه بازيگر شه ؛ همون قيافست كه نداشت ؛ مي افته تو كار شو لباس و مدل تبليغاتي!نگو كه اين تبليغاتچي ها هم ي جورايي مافيان و حس نوستالوژيك پدرخوانده (از نوع ۱ تا۳) و نمونه علني ترش ؛ رئيس كيميايي ؛ ما رو بر انگيخت (همونطور كه جمله بندي از هم گسيخت!)

شخصيت ديگه هم كه كاملا كپي شده بود ؛ خانم فراز يا يه همچين چيزي بود كه عينا ؛ حتي نوع گريم و به احتمال ۹خ۰ درصد حتي بازيگر از مرجان "۴انگشتي" كپي شده بود!

به هر طريق ؛ اين خنده جوان خام ما از زن و زندگيش مي بره و....

بقيش هم نياز به هيچگونه فسفر سوزوندني براي پي بردن نداره!پشيمون ميشه و بهسمت زنش بر مي گرده!

من خيلي مايلم با كارگردان اين اثر شگرف سينمامون صحبت كنم و هدف والاشو از ساخت اين اثر فاخر بودنم!

اين روز ها كارگران هاي زحمت كش ما اينقدر سرشون شلوغه كه حتي وقت نمي كنن يه فيلم خوب براي كپي كاري هاي احمقانشون انتخاب كنند!آخه ۴ انگشتي خودش كپي برابر اصل رئيس بود ؛ شما باز از اينا كپي كرديد؟خيلي سرخوش و خوشحاليد!

پ.ن:اين وبلاگ كم كم داره تبديل به يه وبلاگ سينمايي ميشه

پ.ن۲ : العان دارم آلبوم جديد بهنام صفويان رو گوش مي كنم ؛ جدا (اگه كپي كاري هاش رو از مايكل جكسن حذف كنيم!)كار قابل تامليه و ارزش بارها شنيدن رو داره ؛ اتفاقي كه خيلي كم تو موسيقي تركيده و دالام دومبولي ما پيش مياد

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 2:28  توسط ميلاد  | 

العان که دارم تو اتاقم ای یادداشت رو می نویسم ِ دورست چند متر اونور ترم یک مزاحم نشسته و حدود ۱ ساعته داری با جی-افش ور می زنه!

مهرداد جان ! لطفا اگر صدامو می شنوی گورتو گم کن!

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 2:16  توسط ميلاد  | 

چند وقتیه یک سری افکار عجیب غریب و فظایی تو ذهنمه!
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 2:14  توسط ميلاد  | 

امشب رفته بودم آرایشگاه.مسئولین این آرایشگاه که یکی از بهترین ارایشگاه های منطقست ، ۴ نفرن.وارد كه شدم ديدم يكيشون كه احتمالا رئيس كل ! بود نشته بود و داشت چت مي كرد ؛ به همين راحتي !

عين ۴ نفر آرايشگر مجموعه ؛ همه داراي موهايي ازنوع از ماه بهتران بودند!يكيشون از يه طرح آورده بود رو پيشوني ؛از طرفديگه با اخلاف ۱۸۰ درجه داده بود بالا!خوب خدا رو شكر ؛ همه چيز مثل سابق و عادي بود!ولي يه چيزي رو ديوار خودنمايي مي كرد ؛ برگه اي كه روش با فونت درشت نوشته بودن "از زدن مدل هاي غربي معذوريم !" هر چي به مخيلم فشار آوردم يادم نيومد اون مدل ها رو قبلا رو كله داريوش و كورش ديده بودم يا نادرشاه افشار!

روي صندلي كه نشستم ؛گفتم چه مدلي بزنم ؛ فشن يا ساده  ؟ باز فكر كردم خالق "فشن" اگر غربي نبوده ؛ احتمالا مخلوق سر اردشير ريپورتر بوده!!!

من هم گفتم "ميونه!"ولي خوب ، گويا تو كار اين فشن هاي ايراني الاصل ! ميانه وجود نداره و ظرف كمتر از چند دقيقه ؛ از موهاي نازنين من يه جوجه تيغي درست و درمان ساخت!!!

۵۰۰۰ تومن گرفت؛در كمال روشن فكري و فراغت خيال ؛ بدون اينكه ذره اي بروز بدم تا اعماق جانم اتيش گرفته ؛ ۵ تومن دادم و باز تشكركردم ؛ بخاطر جوجه تيغي ولنتاينش!

اومدم بيرون ؛ يارو داشت داد مي زد باقالي.ظرفي ۵۰۰ تومن.وقتي مي خوردم فكر كردم ۱۰ تا ظرف از اين باقالي داغ كه انصافا تو اين سرما خيلي مي چسبه ؛ خيلي بيشتر از جوجه تيغي مريض من مي ارزه!

باقالي رو كه تموم كردم ؛ يه پال مال آبي روشن كردم و رفتم سمت ماشين ؛ به سرعت جت اومدم خونه.بدون معطلي چپيدم تو حموم و فكر مي كردم از اون جوجه تيغي چي باقي مي مونه

اومدم بيرون ؛  جوجه تيغيمو كشتم ؛ اونم با اب گرم.بعد از اون تا همين پيش پاي شما هر كاري مي كنم ؛ بلند نميشه؛خدا رو شكر ؛ مثل اينكه فن استفاده از ژل و سشوار رو بلد نيستم.شايد براي همينه كه من خوش تيپ نيستم!

پ.ن:اين يادداشت قرار نبود فقط در مورد كله مباركم باشه ؛ بلكه قرار بود به كل بدنم رسيدگي كنه!انشالله در يادداشت هاي بعدي ؛ بيشتر در مورد اين پيكره عزيز حرف پراني مي كنم!

پ.ن۲:فردا شماره جديد همشهري جوان و چلچراغ مياد حتما بخونيد ؛ ضمنا همشهري ماه هم كه يك ماهنامه سياسي هست ؛ چيزهاي جالب براي خوندن داره.و در آخر نشريه زمانه رو فرا موش نكنيد.مطالب جالبي در مورد بهائيت داره.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 21:12  توسط ميلاد  | 

خوب خدا رو شكر ؛ اقاي شيرازي تمام درآمد تبليغات سايترو مستقيم وارد جيبش كه احساس مي كنم اين روز ها خيلي قلمبه شده نكرده؛بلكه دستي هم به سر رو روي بلاگفا كشيده كه به آدم احساس خوبي ميده ؛ احساس امنيت بيش از پيش و احساس اينكه بلاگفا توسط يه آدم بي مسئوليت و اصولا بچه سن مثل من اداره نميشه! (من اصلا منظورم ميهـــــن بلاگــــ نبود!)

جديدا شاهديم كه هم سرعت لود بلاگفا رشد قابل قبولي داشته ؛ هم چند بخش جديد به سيستم اضافه شده كه انصافا خيلي كارآمده ؛ نمونش همين صفحات جداگانه وبلاگ و وبلاگ دوستان كه مشابه يك rss كار مي كنه كه انصافا خيلي كارآمده

آقاي شيرازي ؛ دستت درست ؛ جيبت قلمبه تر ؛ نيشت باز تر ؛ بلاگفات قدر تر!

پ.ن:مي دونستيد در الكسا ؛ بلاگفا رتبه سوم رو در ايران داره (اول گوگل و دوم يا هو ؛ مثل همه جاي دنيا.يعني بلاگفا ؛ محبوب ترين سايت فارسي تو دنياست)

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 2:4  توسط ميلاد  | 

پرده اول:

يه مغازه بود كه هميشه سي دي خامم رو از اون مي گرفتم.قيمتش خوب بود ؛ و هميشه هم يه مارك ازش مي بردم.اضي بودم ؛ يه همكاري خوب هم براي من و هم براي اون.

ديروز رفتم دي وي دي خانم بگيرم ؛ اعتماد كردم ؛ بهش گفتم چي خوبه ، گفت فلان! منم بي چون و چرا ؛خريدم و اومدم خونه ؛ مزخرف بود!نصفشو ريختم دور!

پرده دوم:

يك مغازه تو علاءالدينه كه من هميشه سخت افزارم رو از اون مي گيرم ؛ چند روز پيش رفتم ؛ مي خواستم دي وي دي رايترمو عوض كنم ؛ مستقيم رفتم پيش خودش و گفتم يه پدر مادر دارشو بده!!

گفت مارك فلان خوبه ؛ اعتماد كردم ؛ و باز هم افتضاح بود!

-

توي زندگي روزمره ؛ ما آدم ها عادت كرديم به عادت.مهمترين علتش هم مي تونه راحت طلبي اولاد بشر باشه

عادت كرديم به كار روتين

عادت كرديم به مسير يكسان براي رسيدن به ايكس

و...

عادت كرديم به اعتماد

در اغلب اوقات شايد ابن اعتماد ها بد هم از آب در نياد.مخصوصا وقتي پاي پول در ميون باشه؛ولي اگر دبياد ؛ چي ميشه!!!

پ.ن : گويا نگارنده اين يادداشت سراسر متن در حالت حالي بو حولي به سر مي بردند.به كانكشن خود دست نزنيد ؛ اين اراجيف از طرف ما بود!

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 1:58  توسط ميلاد  | 

العان که دارم این مطلب رو می نویسم ؛ طبق معمول نصفه شبه ، يعني ۲ !

چند وقتي بود شب نشينيهام كم شده بود و خوب زندگي داشت روال طبيعي خودش رو طي مي كرد.ولي يه ۱ هفته ايه كه دوباره شدم مثل اون روز ها.شب ها تا صبح بيدار.سبح تا ظهر خواب.ظهر تا شب هم سر در گم!

سردرگم رو نمي دونم چطوري تعريف كنم.يعني يه حسي كه توش احساس بودن نمي كني ؛ يه جور بي پروايي و بي حوصلي عذاب آور كه با هيچ رقم كار و تفريحي هم نميشه از شرش خلاص شد.

و باز دوباره شي مي رسه

خيلي سريع ؛

و باز مي مونم ؛ بيدارم

ساعت : ۲ بامداد  ؛ اينجا تهران است ؛ طبقه پنجم برج ...

پ.ن : آخر يادداشت ؛ نگارنده گويا حالي بو هولي شدند!

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 1:53  توسط ميلاد  | 

امروز ساعت ۱۰ با سختی از خواب بیدار شدم

با سختی رسیدم به مترو

به سختی خودمو جا دادم

به سختی رسیدم

به سختی کرکره رو دادم بالا

به آسانی ! کامپیوتر  رو روشن کردم و خواستم کانکت شم

به سرعت پارچ آبی روی سرم ریختند

تلفن قطع بود

به شدت عصبی برگشتم

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 2:20  توسط ميلاد  | 

همونطور که قبلا گفتم افرای بیضایی رو ندیدم ِ یعنی بلیطش گیرم نیومد!ولی خوب این دلیل نمیشه که سرک نکشم ببینم چه خبر بوده! فعلا عکس ها رو ببنید!

پ.ن۱:آقا عکس های ایدفعه رو خیلی کوچیک کردم ! ؛ حتما ذخيره كنيد و بعد ببينيد؛لذتش بيشتره!

پ.ن۲:بقيه هم در ادامه مطلبه!(تكراري!)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 4:12  توسط ميلاد  | 

چشمهاتون رو الكي گرد نكنيد و داد نزنيد چه ربطي به فجر داره!!!!ربطش رو من تعيين مي كنم(!)

يه توضيح كوچولو براي كساني كه خيلي از ماجرا پرتن!

ما تو مملكت گل و بلبلمون مجله اي داريم به نام چلچراغ كه از حمايت مادي و معنوي(!) رئيس جمهور همين ممكلت گل و بلبل خودمون بهره منده!به نظر من اونقدرها هم آش دهن سوزي نيست!البته به هيچ وجه قابل قياس با نشريات زرد نيست ها،فكر بد نكنيد!ولي خوب اينقدر ها هم نيايد طرفدار داشته باشه،ولي متاستفانه داره!

بنده به شخصه همشهري جوان رو ترجيح مي دم ؛ شما هم همين كار رو بكنيد!

 

دومين شب چله‌ي چلچراغي‌ها با اهداي ده نشان افتخار به برگزيدگاني از حوزه‌ي دفاع مقدس، سينما، ورزش، ادبيات، موسيقي و گفت‌وگوي فاطمه معتمدآريا با سيدمحمد خاتمي به پايان رسيد.

پ.ن ۱: دقت كرديد پست قبلي پي نوشت نداشت؟

پ.ن ۲: دقت كرديد چندتا پسته ديگه شماره نمي زنم؟

پ.ن ۳: ۱/ خيلي بي دقتين !!   ۲/ مگه چند نفر خوندن كه دقت كنن!!!

پ.ن ۴: بقيه عكس ها در ادامه مطلب:

پ.ن ۵ : عكس ها رو كوچيك كردم؛سیو کنید اندازه واقعی رو ببینید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 4:6  توسط ميلاد  | 

ماشالله اينقد اين بلاگ خانم ذبيحي عكس توپ داره كه بايد از ميان انتخاب ها،باز هم انتخاب كرد!في الحال اينا رو داشته باشيد.بقيشم تو ادامه مطلبه

ضمنا عكس ها رو كوچيك كردم ؛ براي مشاهده در اندازه واقعي رو كامپيوتر ذخيره كنيد وبعد باز بازشون كنيد! 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 3:59  توسط ميلاد  | 

داشتم یه سری سرچ می کردم و دنبال مطالب و عکس هایی بودم در مورد جشنواره فیلم فجر  ، يك سري عكس از وبلاگ يلدا ذبيحي رو انتخاب كردم و براتون مي ذارم.ماشالله رو هر عكس ؛ شونصد با آدرس بلاگش رو نوشته ؛ پس ديگه نيازي به ذكر منبع نيست

پ.ن:در مورد بليت جشنواره هم گويا خيلي دير جنبيدم!آخرين مهلتش نهم بودم كه....

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 3:54  توسط ميلاد  | 

العان ساعت حدود یک شبه

وقت صفحه اول بلاگفا رو یکبار رفرش کردم ؛ ديدم ليست وبلاگ هاي بروز شده كلهم عوض شد!

اين همه آدم ؛ العان درست همونجايين كه من العان هستم.

سلام به همه

پ.ن:اومده بودم يه چيز ديگه بنويسم ؛  يه دفعه اينو نوشتم!

پ.ن۲:يك وبلاگ خيلي جالب از ليست همين وبلاگ هاي بروز شده ديدم كه خودم خيلي باهاش حالديم!كلهم اخبار جشنواره فجر رو كپي مي كنه براتون ؛ بخونيد ؛ حالشو ببريد!من كه بردم:

لينك : http://heavenhallprod.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 0:25  توسط ميلاد  | 

امروز تلوزیون خوشحال ما داشت بین این همه برنامه و ویژه نامه و هفته نامه و گاهنامه ویژه دهه فجر،فيلم متفاوت كمال خا تبريزي يعني يك تكه نان رو نشون مي داد.اين بار دوم بود كه داشتم يك تكه نان رو مي ديدم و برام خيلي جالب بود به نكته اي كه امروز بهش رسيدم ودفعه قبل بهش توجه نكرده بودم.البته براي رسيدن به اين مهم حتما لازم نيست اين فيلم خيلي معنا گرا كه موندم چند درصد مردم مي تونند هضمش كنند رو از تلوزيون پخش شد و حتما ببنيد!اين اصل چيزي نيست جز شتاب به ناكجا!

داستان يك خطي فيلم به اين صورته كه يك جوان از يكي از دهات دور افتاده يك شهر دورافتاده كه هيچ تمدني رو به خود نديده ؛ عازم خدمت سربازي ميشه.من موندم آخه واسه چي اومده سربازي!به هر طريق چون اين بندگاه خدا از نعمت تلوزيون و ماهواره و اينترنت خوشحال!همچنين معاشرت با مردم خوشحال تر شهري محروم بودند؛خيلي آرام ؛ متين و خوب كم دانشند.شايد بازيگر اين نقش مهم نتونسته از پس اون به خوبي بر بياد،ولي من مطمئنم يكي از بزرگترين دغدغه هاي آقاي تبريزي ؛ نشون دادن متانت و سنگيني اين جوونه.متانت نه يه معناي آراستش!اگر فيلم رو ديده باشيد و البته كمي هم دقت چاشنيش كرده باشيد ؛ فهميديد كه تمام حركات اين جوان با يك اسلوموشن خاصي صورت مي گيره.از نماز خوندن تا غذا خوردن و....

چند لحظه فكر كردم.ديدم چقدر زيباست اين زندگي!

تصور كنيد زندگي بدون هيچ عجله اي رو ؛ چقدر پروانه اي!

پ.ن:فكر كنم اين بي سر و ته ترين پستم تا به حال بود؛ولي اصلا ناراحت نباشيد ؛ تازه شروع شد!

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 4:22  توسط ميلاد  | 

این دیگه کم کم رسم هر ساله تلوزیون شده که هم زمان با شروع دهه فجر ؛ بمب باران خودش رو شروع كنه تا مردم رو براي حضور هر چه پر شكوه تر در ۲۲بهمن ترغيب كنه!ولي يك سوال اساسي وجود داره؟

انقلاب هر كشوري براي مردم و دولتمردان اون سرزمين چيزي با اهميته(اگر همسو با حكومت باشه)خوب ؛ ايران هم از اين قاعده مستثنا نيست.ولي متاستفاده اعلام تبليغات غلط و در بعضي وقت ها زننده سردرم داران كه نمي دونم با چه روحياتي ميان فيلم ، مستند و ... مي سازند ؛نتيجه معكوس داره

ما با محمدرضا شاه پهلوي جنگيديم و اون رو بيرون كرديم.بالفرض اين ظالم آدم خوبي نبوده كه حتما همينطوره.ولي آيا اين دليل قانع كننده اي كه ما به خاطر ۱ حكومت باطل ، بيايم صدها يا حداقل دهها حكومت خوب رو نگاه نكنيم.

نمي دونم آخرين باري كه تخت جمشيد رفتيد كه بوده ؛ ولي من فكر مي كنم ۲ سال پيش بود.در نگاه اول از عظمتش دهنت باز مي مونه؛ چند لحظه بعد از وضع اسف بارش!

هميشه تو تبليغات ضد شاهي ميگن ما حكومت باطل ۲۵۰۰  ساله رو تخته كرديم و به قول همشهر جوان نمودارش رو رسم كرديم!يعني با داريم محمدرضا شاه و رضا شاه و فتح علي شاه رو با كورش كبير و نادر و وكيل الارعايا جمع مي بنديم؟آيا حتي مي تونيم تصور هم بكنيم ؛مقابله با ارتش كورش رو؟

-

چند وقت پيش(شايد ۱ سال)يك مرد مريض دانماركي اومد يك سري كاريكاتور مجهول از پيامر كشيد كه نه تنها من مسلمان ؛ بلكه خيلي از اديان ديگه رو هم كفري كرد.حاكت خيلي غير انساني بود و برخورد رجال مملكتي ما هم عالي.دستشون درد نكنه

چند ماه بعد يا كمي بيشتر آمريكا فيلمي ساخت به نام ۳۰۰ كه همه تعريفش رو شنيديد؟اگر اقدامات اهالي اينترنت و اون بمب گوگلي رو در نظر نگيريم؛دولت ما چه اقدام قابل توجه و درخورد تحسيني انجام داد كه بشه نام برد؟

سريال مدار صهر درجه يادتون هست؟صحنه هاي آخر كه تو تخت جمشيد بود رو چي؟اقاي فتحي عزيز خيلي راحت و بدون هيچ محدوديت و حتي اعتراضي وارد حريم تاريخ ۲۵۰۰ ساله ماميشه،بساط فيلمرداري براه مي كنه؛بازيگرها به هم تير مي زنند؛خون روي تمام سنگ هاي اطراف مي پاشه و طبق اخباري كه دارم هنوز مقاديري از اون خون هاي مصنوعي پاك نشده؛فقط بخاطر ۵ دقيقه؛۲۵۰۰ سال رو فدا كرديم؛تقسيم كنيد ببينيد براي هر ثانيه چند سال فدا شده!

همين امسال هم فيلم مرجان ساتراپي با نام پرسپوليس رفته اسكار؛ببينيد چقدر انتقاد از طرف دولت و رجال مملكتي؟البته اصلا فكر نكنيد تو اين فيلم به تاريخ ايران توهين شده ؛بلكه هدف تاريخ معاصر انقلاب!

من مسلمان؛من ايراني و من معتقد؛همواره نياز دارم حكومت حاكم به من از حريم كشورم و مقدساتم به خوبي دفاع كنه كه تا كنون خوب بوده و يقين دارم از اين به بعد هم همينه

ولي خوب تا تاريخي وجود نداشته باشه؛هويت و ديني هم مي مونه؟مگه نه اينكه همين ابر شاهان مقتدر؛زمينه رو براي ورود و پذيرش اسلام آماده كردند؟مگر نه همين كورش كه يگانه پرستي در عهد اون باب شدو...

اي رئيس جمهور عزيز و مردمي من! من به دين احتياج دارم ؛ به تاريخ و اصلم هم همينطور

با آرزوي روزي كه به اندازه يك دهم از توصيف صفات خميني كبير در كتاب هاي مدارس؛صفاتي از كورش كبير هم بيان شد.

به نظر شما كورش كمتر از خميني به اين خاك خدمت كرده؟

پ.ن:پي نوشت هم جذ لاينفك يادداشت هام شده!از اول به آخر اين پست رو خوندم؛ديدم با مضوع سازگاري نداره.شايد خوب بود اسمش رو ميگذاشتم ..... ۲۵۰۰ بد!

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 14:59  توسط ميلاد  | 

همين چند دقيقه پيش داشتم فيلم هاي حدود ۳ سال پيش خانوادگيمون رو مي ديدم.يك لحظه ترسيدم.سه سال بود ؛ يعني ۳ سال!!!

همه عوض شده بودن ؛ همه!

پدرم يه دونه موي سفيد هم نداشت.خودم ...همه

عجيب ميگذره.كاش ميشد خودمون مي فهميديم اين گذر رو.

پ.ن:خيلي دوست داشتم بهتر از اين بنويسم؛ولي نشد!نيومد!

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 14:39  توسط ميلاد  | 

سلام.اینو کامل از سایت علیرضا شیرازی ؛ مدير بلاگفا كپي كردم ؛

--

حقایقی در مورد هر سایتی وجود دارد که تنها مدیران آن سایت و با بررسی گزارشهای آماری آنرا می دانند. انتشار اینگونه اطلاعات علاوه بر جذابیتی که می تواند برای خوانندگان داشته باشد شاید دید بهتری از دنیای وبلاگهای فارسی ایجاد میکند.  در ادامه با اشاره ای خواهم داشت به برخی اعداد و آماری عجیب و جدید که از بانک اطلاعات سایت BLOGFA.COM تهیه شده است. لازم است اشاره کنم این گزارش براساس اطلاعات  پنج روز پیش (آذرماه 86) و پس از آخرین پروسه حذف وبلاگهای بدون محتوا و آزمایشی تهیه شده است. و همچنین به دلیل محتوای برخی وبلاگها و مشکلاتی که ممکن است انتشار آدرس یا نام این وبلاگها در این گزارش برای ایشان ایجاد کند به  آدرس وبلاگها اشاره نشده است.

بیشترین تعداد پست ثبت و منتشر شده در یک وبلاگ زیر مجموعه سایت  بیش از شانزده هزار ( 16071 ) پست می باشد. همچنین در مقام بعدی نیز وبلاگی با 12979 و بعد از آن وبلاگی با  10526 پست وجود دارد. سه وبلاگ برتر (و شاید تعداد زیادی از پنجاه وبلاگ برتر) از نظر تعداد پست در حوزه  اخبار و انتشار مقالات فعالیت میکنند و در حال حاضر نیز فعال هستند.

بیشترین تعداد نظرهای ( کامنت) ثبت شده در یک وبلاگ بیش از صد و شصت هزار ( 162067 ) مورد می باشد. این تعداد نظر در وبلاگی با 817 پست ثبت شده است.تعداد زیادی از نظرات پستهای این وبلاگ بیش از 2000 یا حتی 3000 نظر است. همچنین در مقام بعدی وبلاگی با 62477 نظر وجود دارد. هر دوی این وبلاگها بصورت گروهی بوده و درباره فیلمها و سریالهای محبوب هستند. (محتوای نظرات و اینکه احیانا اینکه توسط ربات ارسال نشده باشد بررسی شده است). در بین وبلاگهای برتر از لحاظ تعداد نظرات ثبت شده وبلاگهای گروهی، وبلاگهایی درباره فیلم و سریالها ، وبلاگ مرتبط با گروههای یاهو  و همچنین وبلاگهای با محتوای شعر یا  مطالب احساسی دیده می شود.

مورد باورنکردنی و عجیب آنکه بیشترین تعداد نظر مربوط به یک پست بیش از سی و سه  هزار  ( 33301 ) نظر میباشد.بله فقط یک پست در وبلاگی که احیانا مربوط به یک گروه ایرانی یاهو است بیش از سی هزار نظر دارد. این تعداد نظر تقریبا در مدت سه ماه در این پست که مربوط انتقادات و پیشنهاد و ارتباط کاربران گروه است ثبت شده است.

هزار وبلاگ برتر از نظر تعداد پست بیش از نهصد و پنجاه هزار ( 955971 )  پست دارند.
هزار وبلاگ برتر از نظر تعداد نظرات ثبت شده بیش از چهارمیلیون ( 4032032 ) نظر دارند.
تعداد کل پستهای ثبت شده در وبلاگهای فعال  بیش از شش میلیون  و هشتصد هزار پست  (6800067) است و تقریبا بیش از پنجاه درصد کل پستهای ثبت شده در بانک اطلاعات است. همچنین تعداد نظرات ثبت شده در وبلاگهای فعال بیش از  نوزده میلیون ( 19368916 )  نظر می‌باشد که نزدیک به دو سوم کل نظرات ثبت شده است.تعداد کل پستهای ثبت شده در طول روز یا ماه نیز نسبت به سال قبل تقریبا چهل درصد افزایش یافته است.
بیشترین بازدید بازدید صفحات نخست سایت مربوط به روزهای سه شنبه و چهار شنبه  هر هفته است  و جمعه ها نیز نسبت به بقیه روزها و با اختلاف ناچیزی بازدیدکننده کمتری ثبت می شوند و در واقع روزهای کاری و غیر تعطیل وبلاگ نویسان بیشتر فعال هستند.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 14:35  توسط ميلاد  | 

هنوز يك ماه شده كه ويندوزم رو عوض كردم كه باز داره كم كم بهم مي فهمونه كه عوضش كنم!خدايا!!!!
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 2:29  توسط ميلاد  | 

دیشب داشتم فیلم شهر زیبا رو می دیدم.نمی دونم دید یا نه؟فیلم جالب و بدنه داریه.یکی از نکات قابل تامل این فیلم که برام خیلی جالب بود سیگار کشیدن مداوم بازیگران بود که خوب اگر شما هم سیگاری باشید قطعا ترغیب می شید یک دودی بگیرید!ولی خوب چون دو روز بود از خونه بیرون نرفته بودم ؛ بالطبع پال مال آبي دوست داشتينيم هم تموم شده بود!و خوب تا آخر فيلم كاري نمي تونستم بكنم جز حسرت!حس غريبي بود؛عوضش امشب جبران كردم!

پ.ن:سريال شهريار رو مي بينيد ؛ دوست شهريار رو خيلي دوست دارم.هم به خاطر بازي قابل قبولش و هم به خاطي سيگار كشيدنش!

۲- ملاقات با بانوي سالخورده هم حالي داد به ما!با سيگار كشيدن هاي همه مردم شهر ، بخصوص گوهر خير انديش و پيام دهكردي!افسوس كه توي سالن نميشه سيگار كشيد!

۳- تو پست قبلي يادم رفت اين نكته رو بيان كنم . درست آخر نمايش ؛ همونجايي كه همه بازيگران تعظيم مي كنند و تماشاچي ها با حرارت تشويق مي كنند ، يك دفعه گوهر خير انديش چيزي گفت كه براي من و خيلي ديگه از تماشاچي ها خيلي هيجان انگيز بود!بهمن فرمان آرا اونشب اومده بود تا ملاقات با .... ؛ تئار موفق دوست قديمش ؛ حميد خان رو ببينه!

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 2:27  توسط ميلاد  | 

هفته پيش تو همشهري جوان توضيحاتي خوندم از نمايش جديد حميد سمندريان به نام "ملاقات با بانوی سالخورده"باتعریف و تمجید های فراوانی که کرده بود ؛عظمم رو جمع كردم كه هر طور شده برمو اين نمايش ۱۶۵ دقيقه اي رو ببينم!اول زنگ زدم تئاتر شهر و در كمال ناباوري گفت بليت هست!خيلي برام عجيب بود؛ تئار افرا(بهرام بيضايي)تا روز آخرش همه بليت هاش فروش رفته بود  ؛ ولي اين يكي حتي براي همون روز هم بليت داشت!

سه رفته بودم علاءالدين يه flash memory بخرم.حدود ساعت 3 بود كه مهرداد(پسر خالم) زنگ زد كه وايسا منم بيام.بهر حال با هم رفتيم تئاتر شهر و بليت رو گرفتيم.

بماند 3 ساعت اختلاف بين رجوع ما(!) تا شروع نمايش(ساعت 7)چطور گذشت.به هر حال ساعت هفت نمايش شروع شد.خيلي آدم اومده بود و خوب ميشه گفت بيش از حد تصورم.آدم هايي كه قالبا مي شد فهميد همه از يك جنسند و هم عاشق.براي خودم يك چيز بيشتر از هر چيز ديگه اي جال بود .برخلاف هر جمع مختلت ديگه كه شما در نظر بگيريد(مترو؛خيابون؛اتوبوس و...)آدم ها اينجا كاري با هم نداشتند.همه فقط براي تماشا اومده بودند.تماشاي بانوي سالخورده!

شروع نمايش بر خلاف تصورم دقيقا راس ساعت هفت بود.شروع خيلي خوبي داشت.از همون اول ميشد فهيمد كارگردان فهيم اون ؛ چقدر حتي روي جزئي ترين نقش ها و بازي ها كار كرده.در طول اين 165 دقيقه هيچ تپقي ديده يا شنيده نشد.حيرت انگيز بود اين انرژي ها!

چند چيز اين نمايش برام خيلي جالب بود و من رو به اين هنر نزديكتري كرد.يكي جمع تماشاچي ها بودند كه مي تونم به جرات بگم كمتر ميشه اينچنين جمعي رو دور هم ديد.جمعي متين  و خاص،دو خصيصه اي كه براي من خيلي قابل احترامه

دوم بازي زيبا و روان همه بازيگرها بود كه كمتر ميشه حتي مشابه اون رو تو سينما يا تلوزيون ديد.راستي از بازيگران سرشناسش فقط مي تونم به گوهر خير انديش اشاره كنم!ابراهيمي شوكت هم بود!و همينطور پيام دهكردي و علي رامز

تجربه خوبي بود.فكر كنم تا 2 شنبه هست.تهران هستيد حتما ببينيد

پ.ن:علاقه خاصي به نوشتن كلمات قلمبه و ايضا سلمبه دارم؛ولي املاي دست بعضي رو نمي دونم!لطفا راهنمايي كنيد

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 1:45  توسط ميلاد  | 

آخ ببخشيد يادم رفت!همه جا اول خودشون رو معرفي مي كنند ، گويا من خيلي هول بودم كه بدون معرفي پريدم وسط حوض(!)معرفي درست و درماني ندارم از خود مجهولم!فعلا اينا رو دم دستي داشته باشيد تا بعد!

اسمم ميلاده ؛ متولد ۶۸ هستم و ساكن تهران.بقول مسنجري ها : m 19 teh ! درس نخوندم.واضح تر بگم ديپلم هم ندارم؛يعني اگه بخوام خيلي واضح بگم 2 واحد دارم تا ديپلم كه خوب نه همتش هست و نه حوصلش!سيگار مي كشم؛اونم پال مال آبي ؛ فقط همين!23/4/87 هم اعزامم به خدمت!

دقت كرديد؟خدمت!به همين سادگي!

گرافيستم ؛ مجله زياد مي خونم ؛ كتاب كم ؛ وبگردي هم تا دلتون بخواد؛اصولا فكر مي كنم آدم دگر انديشي(!!!) هستم و خوب تا حدود زيادي با سايرين متفاوت.از تنهايي هم ب شدت و به طرز باور نكردني اي لذت مي برم!البته جديدا احساس مي كنم شايد مشكل روحي دارم!

يكي از بزرگترين مشخصه هاي من ؛ بدخطيم و خوب تو اين دنيا(نت) غلط هاي املايي فراوانه كه همواره منو رسوا مي كنه!به قول دوستي ؛من بد مي نويسم تو درست بخون!

پ.ن:مشكلم با ويلگول حل شد؛بنده خدا آقاي شيرازي تودلم چقدر بهش .... دادم!

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 1:31  توسط ميلاد  | 

مرسی پشتکار!هنوز چند ثانیه هم از پست قبلیم نمی گذره!

همین العان داشتم چلچراغ رو ورق می زدم.مطالبش به شدت تحت تاثیر جشنواره فجر بود.همشهری جوان هم همینطور.چند تا فیلم خوب اکران میشه که خوب ارزش دیدن رو داره.ولی یه سوال اساسی وجود داره و اونهم چطوری دیدنشه!

خبر دارم که تهیه بلیت فیلم های فجر ؛ نیاز مبرم به گاو نر و مرد کهن داره و خوب یه چیزهایی تو مایه های طاووس و جور هندوستانه!به هر طریق این محملات رو سر هم کردم ببینم کسی می دونه از کجا می شه تهیه کرد این بلیت های لعنتی رو؟!

پ.ن:دقت کردید تایپ ویلگول تو بلاگفا ِ نیاز مند چه مرارتیه!

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 1:23  توسط ميلاد  | 

سلام

هیچوقت فکر نمی کردم بلاگفا رو برای وبلاگ نویسی انتخاب کنم.نمی دونم این حالت دفاعی در من دقیقا از کی به وجود اومد.شاید از زمانیکه تبلیغات شروع شاید چون با میهن-بلاگ کار می کردم و العان دیگه در دسترس نیست یا...

ولی خوب ، کم کم به این نتیجه رسیدم که شاید گاهی ارزش یه چنین ریسکی باشه.البته نمی دونم دقیقا منظورم از کلمه ریسک چیه!

به هر حال شاید روزی ۲ یا ۳ پست اینجا بزنم ِ هیچ موضوع خاصی هم در کار نیست! اکیدا پیشنهاد نمی کنم بخونید!

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 1:19  توسط ميلاد  |