تبليغاتX
گاه نویس

گاه نویس

فقط گاه نویس...فقط !

هیچی!

فقط همین

زندگی خیلی پیچیده و لج درآره !

مصداق هم نمی خواد

فقط کافیه کمی به ماهی قرمز کوچولوی توی تنگ نگاه کنی

همین العان نگاه کن !

چون شاید فردا صبح بمیره

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 23:11  توسط ميلاد  | 

بوی عیدی

بوی توپ

بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو

بوی یاس جانماز ترمه مادر بزرگ

 

با اینها زمستونو سر می کنم

با اینها خستگیمو در می کنم

 

 

شادی شکستن قلک پول

وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردنه زیاد

بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب

 

 

با اینها زمستونو سر می کنم

با اینها خستگیمو در می کنم

 

 

فکر قاشق زدنه یه دختر چادر سیاه

شوق یک خیز بلند از روی بوته های نور

برق کفش جفت شده تو گنجه ها

 

 

با اینها زمستونو سر می کنم

با اینها خستگیمو در می کنم

 

 

عشق یک ستاره ساختن با دولک

ترس نا تموم گذاشتن جریمه ها عید مدرسه

بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

 

 

با اینها زمستونو سر می کنم

با اینها خستگیمو در می کنم

 

 

بوی باغچه

بوی حوض

عطر خوب نظری

شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن

توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی

 

 

با اینها زمستونو سر می کنم            با اینها خستگیمو در میکنم

 

کسی لینک دانلود این آهنگ فرهاد رو دار؟ حیاتی !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 23:2  توسط ميلاد  | 

من : اقا بی زحمت ۲ تا ماهی بدید

اون : همش دوتا ؟ ممد ۴ تا ماهی بده اقا

من : عرض کردم دو تا کافیه

اون :(با اخم) ممد ۲ تاش کن

من : یه تنگ هم بدید ؛ با یک سماق و سمنو

اون : ممد یک تنگ بزرگ با یه سماق و سمنو و سیر و سنجد بیار !!!

من : سیر و سنجد دارم ، ممنون

اون : باشه

من : چقد شد ؟

اون : ۲۵۰۰ تومن.قابلی هم نداره

من دیگه حوصله چونه زدن ندارم .  ۳۰۰۰ تومن میدم

اون : بقیشو می خوای  ماهی دیگه بهت بدم

من : بده !!!!

تو دل اون : ای خر !!! حال کردم ماهی های مردنیمو بهت انداختم

تو دل من : مرتیکه الدنگ فکر می کنه من کودنم !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 20:15  توسط ميلاد  | 

روز هایی بودند و هستند که فکر می کردم و می کنم که گاه نویس می تونه به عنوان احمقانه ترین وبلاگ دنیا جایگاه ویژه ای داشته باشه ! ولی گویا دوستانی هستند که قصد دارند این عنوان و مقام خطیر رو نصیب خودشون بکنن !

وبلاگی پیدا کردم با نام "شهرزاد قصه گو" که عموم پست هاش در حدود یک خط هست (میانگین!) پست عجیب و حیرت انگیز هم اینکه جماعتی بیکار تر و .... تر نظر ها با تعددی قابل توجهی به این پست های تک خطی و بعضا نیم خطی میدن !

http://shahi68.blogfa.com/

پ.ن:حسادت بد دردیه !!!

پ.ن۲: جدای از صفتی بالا که فکر می کنم بهش دچار شدم ؛ وبلاگ جالبیست ؛ مستفیض شوید لطفا !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 2:3  توسط ميلاد  | 

درست چند متر اونطرف تر از جایی که العان نشستم ؛ کامپیوتر چاق و دوست داشتنیم نشسته و من می تونم برم و با خیال راحت شتش لم بدم ؛ وبگردی کنم ؛ بلاگ بنویسم و... ولی اومدم روی تخت با یه حالت عذاب آوری دارم با نوت بوک تازه وارد خوش اندام لعنتیم این اراجیف رو می نویسم ! یکی هم نیست بهم بگه اخه پسر خوب ! مجبور که نیستی!!

راستش رو بخوین از دو روز یش که این موجود زیبا (sony vgn-n365e) وارد زندگیم شده ؛ دیگه به پی سیم توجهی ندارم و به شکل یه جسم زائد به طور قرض ورزانه ای میزم رو اشغال کرده نگاه می کنم ! دریغ از اینجا هنوز تمام زندگی و داشته های دیجیتالم اونتو انباره ؛ اینجا و خیلی جاهای دیگه رو دوتایی با هم راه انداختیم ؛ صفحه کلیدشم حروف فارسی داره و مهمتر از همه اینکه ویندوزش xpه !!!!

این لعنتی دوست داشتنی نه YM  داره تا PM هام رو چک کنم نه هیچ برنامه دیگه ای ! ولی دو روزه به شکل غیر قابل قبولی دل و دینم رو به یغما برده ! امان از این تکنولوژی که به هم ÷ارگی خودش هم رحم نمی کنه !

دوستان راه حلی به ذهنتون میرسه ÷یشنهاد بدید !!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 1:59  توسط ميلاد  | 

سلام علیکم !

امروز روزنامه همشهری و روزنامه جام جم ؛ دو تا از غول های مطبوعات کشور ؛ هر کدوم ۲ تا مجله عیدانه ضمیمه روزنامشو کردند.مال همشهری که با عنوان "همشهری نوروز" منتشر شده ؛ به نظر میرسه بشه چیزهایی ازش درآورد . بالاخره هر چی باشه ادعا کرده با ۱۰۰۰ نفر مصاحبه کردن !!!

در مورد جام جم مساله روشن تره ! مطمئنم مثل هر سال کلا در حال ةز دادن شونصد تا فیلن شریال نوروزیشون و اعلام زمان خششونه !!!

--

چند روزیه که یه دارت خریدم و زدم به دیوار اتاقم .از اون رو مامانم با دو برابر میل قبلیش ؛ می خواد کلمو بکنه!! آخه درست به همون تعدادی که روس صفحه دارت سوراخ ایجاد کردم ؛ زوی دیوار های اطراف هم سوراخ به ووضوح دیده میشه !!!!

ولی از امروز یه حس روفشیونال گرفتم و فکر می کنم همین امروز فردا از تیم ملی دارت می آن دعوتم !!!

گاهی وقت ها آدم نیاز داره به خود بزرگ بینی!

پ.ن:کل وجودم رو زیر و رو کنید ِ هیچ اصری از شوق نوروز پیدا نمی کنید ! فقط تا دلتون بخود ویژه نامه و نوروز نامه و مجله و اینا جمع کردم تا ۱۳ روز عید از خجالتشون در بیام ! البته اگر بتونم از زیر توفقط اجباری خاله بازی های هر ساله بیرون بیام!

پ.ن۲: صفحه کلید نوت حروف فارسی نداره و برای پیدا کردن بعی از حرف ها دچار مشکل شدم !! یکی به من حروغ غارسی بده ه ه ه ه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 18:0  توسط ميلاد  | 

سلام

بالاخره همت کردم و رفتم نوت بوک خریدم و این اولین اپ من با این نوبر فرنگیست !

هنوز دستم عادت نکرده و از اونجایی که حروف فارسی هم نداره ! زیاد نمی نویسم

یا حق

پ.ن:خودمم نفهمیدم برای چی اومدم و چی نوشتم و چطوری رفتم !

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 23:54  توسط ميلاد  | 

مثل اینکه بوی تند عید به وبلاگ نویس ها چندان نساخته !

تو لیست دوستام ؛ آخرين اپديت مربوط به ۹ روز پيشه !

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 4:34  توسط ميلاد  | 

پلک هام به شدت سنگین شدن

حس خاصی دارم

چیزی بین خواب و سرمستی و احساس حماقت و پوچی و خوشحالی!

...

ما رو که عمری به پاش بودیم

فروش به یک نگات

تورو که دو روز کنارشی چه می کنه باهات !!

......

هيچ تعلقي يا نسبي بين خودم ؛ رابطم و حسم با اين آهنگ پيدا نمي كنم ولي خيلي دوستش دارم.تا حدي كه چشمم رو خيلي احمقانه به تقليدي كه از مايكل جكسن كرده مي بندم !

.....

فردا انتخاباته ! خوش باشي !

....

ديگه حرفي نمي مونه

هر چي پل بوده شكستي

چي بهت بگم عزيزم

وقتي  كوله بار رو بستي

وقتي حتي ديگه  

چشمام گريه هامو نميبينه

وقتي كه عروسكاتم

 پاي حرفام نمي شينن

واسه التماس و خواهش

 ديگه شايد خيلي ديره

آخره قصه هميشه

اون كه بايد بره ميره اااا

داري مي ري تو

نرو

نرو پيشم

بمون

اين اراجيف رو فرض كنيد صداي محزون فريدون قرار باشه زمزمه كنه ! جانم !

....

باز خول شدم و دوباره عاشق !

...

سلام !

....

حالم از اين علامت تعجب ها داره هم مي خوره ؛ كمي هم نقطه .....

....

هرچي خونديد فراموش كنيد

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 0:6  توسط ميلاد  | 

پ.ن۱: اين پست فقط پي نوشت داره و هيچ مطلب اصلي اي رو شامل نمي شه !

پ.ن۲: دايره تبليغ كانديداها تو نت خيلي تنگ شده و كم كم داريم خفه ميشيم ؛ بعضي ها هم دارن بالا ميارن !

پ.ن۳:تبليغ يه كانديد خوشحال : مردي از خويش برون ايد و كاري بكند !!! ها ها ها !!!

پ.ن۴:خيلي سياسي شدم ها !!! العان مي آن جمم مي كنن

پ.ن۵:اين دم عيدي خيلي اعصاب خورد كنه.همه بي خودي دارن مي دوئن.امروز ۴ ساعت عمر مفيدم رو پشت ترافيك گذروندم و بار ديگر به گوهر وجود مترو پي بردم !

پ.ن۶: اي دي اس الم هنوز وصل نشده !!! كم كم به ۱ ماه نزديك ميشيم !

پ.ن۷:خوابم مياد عجيب!

پ.ن۸:خدا حافظ

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 23:57  توسط ميلاد  | 

دقیقا از اولین روزهایی که تبلیغات کاندیدا ها شروع شد ؛ تبليغ يكي از "منتقدين دولت" هم در صفحه اول بلاگفا جاي گرفت كه يقينا اين هيچ ربطي به من و ديگران ندارد! اين به گرايش ها و علايق سياسي مدير سايت و يا احتملا ميزان پولي كه اين وسط رد و بدل شده است ؛ مربوط مي شود!

تا مدتي پيش ؛ تبليغ انواع اقسام سي دي هاي روز و به اصطلاح داغ ! كنار وبلاگ من و شما جا خوش مي كرد كه هيچ اعتراضي نداشتيم ؛ يعني نمي توانستيم داشته باشيم ! ولي امروز وقتي دوبار وبلاگم رو مرور كردم ؛ با تبليغ دو نماينده مواجه شدم كه چندان خوشايند نبود !

به هرحال من تبليغ سيدي و ديويدي رو تبليغ يك جوون مو قشنگ ترجيح مي دم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 22:32  توسط ميلاد  | 

يكي ؛ دو ماهه كه وقت چنداني براي كتاب خوندن ندارم.فقط هز هفته مجله هاي مورد علاقم رو مي خرم و فاصله بين محل كارم تا خونه تو مترو اونا رو ورق مي زنم.امروز خيلي اتفاقي از جلوي كتابفروشي محبوبم گذشتم.همينطوري محض ديد زدن تازه هاي نشر(!) رفتم تو.

خيلي لذتبخش بود ؛ باز همون پيرمرد بداخلاق پشت ميز نشسته بود ؛ هموني كه روابط عمومي خيلي ضعيفي داشت ؛ مثل خودم !

ناخداگاه ازش پرسيدم روي ماه خدا رو ببوس رو داري؟! اونم با علامت سر جواب مثبت داد و من هم به سختي با علامت سر گفتم بده!(خداييش خيلي سخته با علامت به طرف بفهموني لطفا بديد !!)

يكي ؛ دوتا مقاله از اين كتاب خونده بودم كه ناخداگاه يادم اومد.خريد و اومدم بيرون.تو مترو حدود ۲۰ صفحه اولش رو خوندم . هرچند كه نويسندش به شدت بين روون نويسي با كتابي نويسي گير كرده بود(حد اقل تو ۲۰ صفحه اول) ولي خيلي خوب و سريع شاخ و برگ هاي داستان رو زياد مي كرد.به طوري كه تو بيست صفحه علاوه بر مطرح كردن موضوع اصلي داستان ؛ تمام شخصيت ها رو به طور كامل معرفي كرد و خيلي سريع و بي حرف زائد داستان رو جلو مي برد.سوال اصلي خيلي آدم رو قلقلك ميده ، "خدا وجود داره؟؟" از اسم تابلو كتاب مشخصه كه آخر كار به جواب "بله" مي رسي !! ولي با دوست داري بخوني!

چند وقت پيش هم كتاب صد سال تنهاي ماركز رو ازش خريدم ؛ خيلي سنگين و سياهه.اكيدا توصيه نمي كنم "حتما " بخونيد ؛ ولي بخونيد! بالاخره هر چي باشه وقتي نام اسكار روي كتابي مياد ؛ خودش بهونه خوبي براي ورق زدن و يا خوردن كتابه؛ حالا مي خواد نويسندش گابريل گارسيا ماركز آرژانتيني باشه !

جالبترين نكته كتاب كه خودش خيلي تامل برانگيزه ؛ مردن شخصيت هاي اصلي كتابه كه خيلي خوب پرداخت شدن! اصلا تعجب نكنيد اگر تو ۳۰ صفحه ۱۰ نفر مردن! اين روند در ادامه افزايش خواهد يافت.ضمنا روابط نامشروع(!) هم جزء لاينفك داستانه كه شايد از جو فرهنگي اونجا تو اون زمان حكايت مي كنه

آخرين كتابي هم كه از اونجا خريدم و هنوز كامل نخوندم ؛ ضد خاطرت مالرو هست.قبلا هم يك پست در اين باره زدم ؛ به شدت قشنگ و ضد خوابه!!!

بسه هر چي گنده گنده حرف زدم!

اين قرار بود شرحي از يك نوستالژي از يك مكان باشه ؛ ولي نشد!!

پ.ن:فردا دارم ميرم لپ تاپ بخرم ؛ احتمالا اوايل به شدت زوق زده باشم و روزي ۲۴۵۴۲ بار آپ كنم ؛ ولي هيچ لزومي نداره همش رو بخونيد!

پ.ن (براي غزل) : فعلا كه هستم ؛ آينده رو هم هيچكس نديده!شايد منم پركشيدم رفتم ؛ يه جا ديگه بساط كردم!!!

پ.ن۳:۲ هفته پيش از يك شركت محترم (اين صفت تزئينيست!) درخواست adsl كردم گفت 1 هفته اي ok ميشه ؛ احتملا زمان اونجا خيلي كند ميگذره!!! فعلا هم با اين 909230.... هاي دقيقه اي خداتومن سر مي كنيم ؛ بيچاره بابا !

پ.ن3:صفحه اصلي بلاگفا تبليغ يكي از كانديداهاست.اصلي ترين بخش تبليغش عبارت  "منتقد دولت" هست ! گويا صفت نقادي دولت خيلي جواب ميده ؛ پس گاه نويس ؛ منتقد دولت !!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 18:18  توسط ميلاد  | 

اصلا چیز جالبی نیست وقتی به یکی از وبلاگ هایی که دوستش داری سر بزنی و ببنی خیلی تابلو و یک دفعه و بدون خبر قبلی یا اجازه(!) وبلاگش رو پلمپ کرده!

وضع در مورد بقیه هم چندان رو به راه نیست ؛ يكي سالي يه بار مي نويسه؛ يكي مثل من فقط اراجيف مي نويسه يا يكي اصلا نمي نويسه

شيك هم رفت.خداييش حال كردم!! چقدر آرام ؛ كنده شد!

نمي دونم همراه وبلاگ نويسي ؛ وبلاگ خوني رو هم بوسيده و گذاشته كنار يانه ؛ ولي اگر اين كار رو كرده ؛ حداقل در مورد من ؛ كار بسيار شايسته اي كرده و از همينجا ازش تقدير به جا مي آرم

نمي دونم

يعني نه ؛

مي دونم!!!

اين سرنوشت زيباي نفرت انگيز بوگندوي دوست داشتني همه ماهاست !

يه روزي با هزار چند تا آرزو مي آيم

كلي برنامه داريم

وسطشم

زرت !!!

اين زرت مي تونه مثل رفتن شيك خيلي كوتاه ؛ خفه ؛ آني ؛ دوست داشتني و البته مزخرف باشه

چه بسا كه همه چيه اينجا مزخرفه

شيك ؛ وايسا منم بيام!

فك كنم غزل هم بياد !!!!

جا بگير ؛ هر چند كه جا براي همه هست ؛ چه بيرون گند چه درون !

پ.ن: خيلي حرف زدم ها !! فكم گرم شد

پ.ن۲: تا ابد لينكت باقيست ، چه بخواي چه نخواي !

پ.ن۳:حرف هاي آخر كارت هم خوندم ؛ ولي نمي دونم چه اصراري اون چيزي كه اسمشو گذاشتي(مشكل) به خدمت ربط بدي؟!!! نكن اين كار رو با ما !

پ.ن۴:همينطوري

پ.ن۵:الكي !

پ.ن۶:خدا حافظ ... همين حالا

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 19:48  توسط ميلاد  | 

نیاز به آپ دارم !

ولی

هیچی

خداحافظ !

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 11:44  توسط ميلاد  | 

هنوز تو شوکم

همین چند ساعت پیش صمیمی ترین دوستم زنگ زد

قرار بود بریم کیش

دیدم صداش یه طوریه

خواستم شوخی کنم ؛ سر به سرش بزارم

گفت مادرش مرده !

باورم نشد

يخ كردم

داغ شدم !!!

شوخي مي كني؟

ولي لحنش بي رحمانه داد ميزد اينبار ، فقط اينبار از شوخي خبري نيست!

همين هفته پيش ته سيگارمو ديده بود و كلي ضايع شده بودم !

چقدر ساده مرد !

هنوز داغم!

تو رو خدا يادم نياريد منم قراره بميرم

تكرار نكنيد

اذيت نمي شم براي مورد در آينده

لطفا تاريخ بديد

همه دارن مي رن

مادر سعيد هم رفت

هم هفته پيش بود....

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 3:43  توسط ميلاد  | 

شب خوبیست امشب

سبک شدم

گرم شدم

بجه شدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 3:37  توسط ميلاد  | 

همین ۵ دقیقه پیش داشتم آلبوم بهروز صفاریان رو گوش می دادم که نه میشه گفت و نه راک.کلی لذت همی می بردیم

العانم دارم یه آلبوم سنتی رو گوش می کنی که ایضا همی لذت می بریم

به نظر شما من یه آدم دم دمی مجازم ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 1:8  توسط ميلاد  | 

به علیرضا شیرازی ؛ به بلاگفاش ؛ به وبلاگش ، به خواننده هاش ؛ به داشته هاي حسوديم ميشه!

به غزل ، به وبلاگش ؛ به فكرش ، به اينكه خيلي راحت دل كند حسوديم ميشه

به محمدرضا گلزار ؛ نه به قيافش ؛ نه به شهرستش ؛ بلكه در هنرش در اوج بي هنري حسوديم ميشه!

به داريوش مهرجويي ؛ به علي سنتوريش ؛ به ديدش ؛ به گاوش ؛ به اينكه چقدر راحت سر مردم رو گول ماليد !

به خودم ؛ به اراجيفم !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 20:49  توسط ميلاد  | 

سلام به خدای خوبم

سلام به خدایی که از فرط حجالت روم نمیشه سرم رو بالا کنم و باهاش حرف بزنم

سلام به خدایی که چپ و راست درهایی رو برام باز می کنه که من نمی دیدم

امروز یک حال اساسی بهم داد !

و من چه کردم ؟

ضد حال

به کی؟

یقینا به خودم

خدای من با اوصاف بالا

بازم باش کنارم

که من انسانم

یعنی فکر می کنم

خودت گفتی جایز الخطا

پس باید اینطور باشم

خودت خواستی

البته نه به این شدت !

من به چر تو کسی رو ندارم

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 2:32  توسط ميلاد  | 

سعی کن خودت خودت رو زیاد تحریک نکنی برای عشقت

همه چیز رو همون طور که هست ببین

از عشقت برای خودت بت نساز

کور کور میشی

دیگه هیچی رو نمی بینی

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 4:53  توسط ميلاد  | 

به یکی گفتم از بد بختب هات بگو

گفت زندگیم!

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 4:42  توسط ميلاد  | 

زندگی رو سخت می گیری شاید

شاید سرنوشت هنوز محکمت نکرده

صدات هنوز جاش گرمه

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 3:8  توسط ميلاد  | 

هوس هندونه کردم !!!

ها ها ها

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 3:2  توسط ميلاد  | 

تو كل فاميل بي نظمي شهره ام

به سكوت

به انزوا

به هيچ جا نرو اي !

به يه پسر خوب البته معمولي

به يه ميانه !

ولي باز مثل اينكه دارم عوض مي شم !

اتاقم رو با وسواس زياد مزتب كردم !

امروز رفتم خونه مامان بزرگ !

سيگار بيشتر مي كشم

عجيب شدم

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 2:47  توسط ميلاد  | 

با يكي مي چتم

پسره

خشنه

مثل من

ولي

فكر مي كنم خاصه

ولي نه

اونم يه عوضيه

مثل من !

مثل خود خود من !

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 2:40  توسط ميلاد  | 

دارم ضد خاطرات مالرو رو مي خوانم

چاپ قديميش رو گير آوردم

يك مقدمه ۳۰ صفحه اي داره براي معرفي مالرو

چه آدم خاصي بوده جدا !

مگه يه آدم چقدر مي تونه تغيير كنه

و هميشه كارهاي بكر بكنه

و مدام بگه : من تقريبا براي خودم جالب نيستم

البته تو اين جمله آخرش من باهاش هم عقيدم !

با اين تقاوت كه من اصلا براي خودم جالب نيستم! هيچ جوره!

 

---

پ.ن:دارم يك آهنگي گوش مي كنم كه اسمش رو خوانندش و نمي دونم و لي مي خوانه آخه ظالم ؛ چي كار كنم ،دوست دارم ! حرف دل منه؛اينطوري نگاه نكن !

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 2:37  توسط ميلاد  | 

آخيش !

دوباره خودم شدم !

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 2:25  توسط ميلاد  | 

از پست قبلیم فقط چند لحظه گذشته که به این نکات پی بردم !!!

۱- آدم های فوق العاده بیکاری پیدا میشن این دوره زمونه!فکر کنید در فاصله ای که من کلید ارسال مطلب رو تو پنل مدیریت وبلاگم زدم تا وقتی که رفتم تو وبلاگ ؛ ديدم يك نظر براي پست آخرم ثبت شده !!!!!! والا ياهو و گوگل هم اينقد مخاطباشون باحال نيستند ! حالا جريان از اين قراره كه افراد خوشحالي ميان متني رو كپي مي كنند و به آخرين وبلاگ هاي آپ شده ارسال مي كنند و خوشحال و شنگول منتظر افزايش آمارشونن !!!واين عين آماريست كه لاي جرز ديوار از ان در عهد عتيق استفاه مي شد !!!

۲- هرچند ۹۹ درصد تبليغ هاي بلاگفا رسما به درد افراد سرخوش مي خوره ! ولي گه گاهي چيزهاي خوبي لا به لاشون در مياد! نمونشم اين 

۳- همون دوست خوشحالي كه نظر كپي پيسي مي داد ! اتفاقا مطالب خوبي تو بلاگش داشت!يك سري عكس از صادق هداست گذاشته بود كه من نديده بودم!البته منبع اصليش سايت رسمي صادق خانه كه اگه اشتباه نكنم توسط پسر عموش اداره ميشه.عكس ها رو مي زارم تو ادامه مطلب ؛ بخونيد و حالش رو ببريد !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 1:33  توسط ميلاد  | 

از امشب عوض شدم

تغییر رو پذیرفتم

باید لذت ببرم

من دو تا شدم

یکی خودم

و اون یکی خود خودم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 1:14  توسط ميلاد  | 

آدم چقدر سریع عاشق میشه

و چقدر دیر یادش میره!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 18:2  توسط ميلاد  | 

يك سوال ساده از روشنفكران عزيز و گرامي و بعضا غير صفت قبلي !

واژه روشنفكر يعني چه؟

يعني هر كسي تو مغزش چراغ روشن باشه ؟

يعني هر كسي كه به مسائل به ديد منطقي نگاه كنه؟

يعني كسي كه تمام جوانب كار رو در نظر بگيره؟

يعني كسي كه فلسفه بخونه

يعني كسي كه سرش رو بگيري ؛ تهش رو بگيري كلش تو كتاب هاي از ما بهترون باشه

يعني كسي كه شلختكي موها و لباسلش براش مهم نيست؟

يعني كسي كه فقط يك سبك نقاشي نگاه كنه ؟

يعني كسي كه فرت و فت تفاوت ادبيات كلاسيك روسيه و فرانسه رو با هم مقايسه كنه؟

يعني كسي كه موهاش بلنده؟

يعني كسي كه مدام سيگار مي كشه؟

يعني كسي كه پيپ مي كشه؟

يعني كسي كه خانم بچهاش خيلي خوشحال و راحتن؟(اينم بايد توضيح داد؟)

نصف سوالات بالا رو اگر از ننه جان مرحوم من هم مي پرسيديد ؛ يقينا اون هم خودش رو كي روشفكر پايه معرفي مي كرد

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 4:34  توسط ميلاد  | 

هيچ رقمه

هيچ جوره

هيچ وقت

هيج جا

تحت هيچ شرايطي با شعر ؛ از هر نوعش كه فكر كني حال نكردم !

اما درست ۲ شب پيش بود كه خيلي خيلي اتفاقي سر از وبلاگ يك شاعر افغاني در آوردم!

شعرنبود لامصب !

نثر رواني داشت و به شدت خوش طمع

كاش لينكش رو داشتم

و اما پيشنهاد

شعر بخونيد

هر جا

هر وقت

تحت هر شرايطي!

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 4:29  توسط ميلاد  | 

یک جیز هایی تو زندگی انکار نا پذیره . مثل زندگی  ؛ مرگ و تغييرات ديگه تو نوع زندگي

خوب بخونيد

تغيير

از همه اعصاب خورد كن تر و نامرد تر كه به صورت مخفيانه وارد آدم مي شه ؛ تغيير عقايد آدمه.

امروز فكر مي كني دنيا قشنگه ؛ فردا همه جا رو سيا مي بيني

برعكس هم يقينا هست

شايد قشنگ ترين و اتو كشيده شده ترين دليلي كه بشه براش آورد ؛ رشد فكر آدمه

اين بدين معناست كه فكر و عقيده جديد بايد به فكر و عقيده قبلي از نظر كيفي برتري داشته باشه

ولي يك سوال

آيا واقعا اين طوره؟

يعني امكان نداره آدم ديروز فكري درستداشته باشه و امروز ضد اون؟

عجيبه دنياي انسان

و عجيب تر دنياي فكر اون

وخيلي خيلي عجيب تري قدررت فكر انسان

لحظه اي به اون چيزي كه به تو قدرت مي ده فكر كني؛ فكر كن

نياز نيست فوري بگي خدا

تكه اي از خدا توي جمجمه لعنتي من و توئه !

فيزيك مغز من  ؛ تو ؛ انيشتين و يك كارگردان يكيه

دقيق تر

فيزيك تمام اندام يكيه

روون تر !

چرا من آس و پاسم ؛ انيشتين انيشتين ؟!

من منم

!!!!

آهايي مغز غزيز كوفتي خودم !

خيلي اراجيف بافتي

پدر صلواتي

خداحافظي كن !

بابا قربونت بره !

----

پ.ن:چند صباحيست كه به انتهاي گاه نوشتم كه مي رسم ؛ تشريف مي برم جاده خاكي ! هنوزم دليلش رو كشف و رفع نكردم !

پ.ن۲ : بخش ادبي بالا رو چند بار بخوانيد ؛ كانديد اسكار ميشه از داورانش بخونند!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 4:26  توسط ميلاد  | 

۱

۲

۳

.

.

.

۱۹۸۴۱۹۴۹۱۴۹۸۴۱۹۸۴۱۴

خسته کننده است پیشرفت اعداد !

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 4:17  توسط ميلاد  | 

ساعت ۴ صبحه

خوابم میاد

نمی خوام بخوابم

اگر بخوابم

فردا از کارم می افتم

فردا از کارم می افتم یعنی اینکه من به این دنیا وابستم !

من کل شب رو بیدار موندم برای فردا

برای یک روز دیگه

یعنی من فکر کردم فردا هستم

با ایمان بیشتر

مطمئن بودن

این یک اصل شده تو زندگیم

ایمان برای بقاء

نمی خوام بگم ابدی

ولی می خوام بگم حالا حالا ها !

سحر نزدیکه

می بینمش

یعنی فکر می کنم

امیدارم

راهنمایی:من هیچگونه بیماری کشنده ای از قبیل سرطان و... ندارم !

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 4:16  توسط ميلاد  | 

یاد گرفتم که : 1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند. 2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند . 3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود . 4. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم
+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 2:1  توسط ميلاد  | 

شکسپیر:

 زندگی حواسشو جمع میکنه

 ببینه تو چی دوست داری

دقیقا همونو ازت می گیره !

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 1:52  توسط ميلاد  | 

نگاش كردم

باور كن

فقط نگاه

عاشقش شدم

هنوز هم هستم

فقط نگاه كردم

بخدا !

هيچي نمي گفت

يا هيچي نمي گفتم

نگاه مي كردم

بازم نگاه مي كردم

بازم....

نگاهش شروع شد

آره

خداي من !

اون هم نگاه مي كرد

وااي

خيره تر از من

نگاه مي كرديم

خيلي نگاه نكرديم

چشم ها همه كاره بودند

فقط

آخرش

حرف زد

نگاه نكرد

فقط حزف زد

بازم

بازم

بازم...

ولي من

هنوزم دارم نگاه مي كنم

افسوس كه نه نوري مونده نه سويي يا نمايي!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 4:15  توسط ميلاد  | 

از نگاه آن:

مردک عوضی !

من مَردَم ، !

اينقدر هريسانه نگاه نكن!

 

از نگاه اين:

پسرك كودن !

خوب نگاه كن

من مردَم !

دقت كن!

----

پ.ن:

نمي دونم چي شد كه اين رو نوشتم.نمي دونم تا حالا ديديد يانه نگاههاي خيره افراد قالبا ميانسال به پسر بچه ها و گاها نوجوون ها ! جتي تامل داشت ؛ من زحمتش رو بدترين و بي رحمانه ترين و تلخ ترين عينك بدبيني موجود كشيدم !

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 4:8  توسط ميلاد  |