تبليغاتX
گاه نویس

گاه نویس

فقط گاه نویس...فقط !

با سلام خدمت آقای محترم جرج بوش و رئیس جمهور خیلی محترم تر بعد از ایشان (اوباما يا هر خيلي محترم ديگري !)

اول از همه مي خواستم از همه دولتمردان فعلي و بعدي ! دولت آمريكا خيلي تشكر كنم و بگويم خيلي ممنون بخاطر كشتن اين همه آدم ! دستتان درد نكند ! اين عرب هاي فلسطين و عراق به همراه افاغنه خجالت نمي كشند اينقدر توليد مثل مي كنند تا شما مجبور شويد انها را از دنيا SHIFT+DEL كنيد ؟ آخر شما مگر پولتان را از سر راه آورده ايد كه گلوله بخريد و بريزيد تو شكم اين آدم هاي بي فايده !!!

ببخشيد اگر زياد حرف زدم و مي زنم . اخر دلمان به حال شما مي سوزد ؛ به خاطر اين همه كره زمين دوستي اي كه داريد ! اي لاو يو آمريكا !!!

غرض از مزاحمت اين بود كه بنده حقير در شرف خدمت سربازي به سرمي برم . مي خواستم از شما خواهش كنم اگر برايتان مقدور است غربالگري و حذف اضافات ما ايراني هاي بدرد نخور را به 20 ماه آينده موكول كنيد تا اينجانب و هم دوره اي هاي بنده ار خدمت ترخيص شويم و مجبور به مقابله با شما نباشيم ! ضمنا اين طرح استراتژيك من يك فايده ديگر هم دارد و آن اينكه تا آن موقع جمعيت ايراني هاي بي فايده زيادتر مي شود و شما از يك بمب اتم استفاده بيشتري خواهيد برد !

خواهش بعدي من هم اين است كه لطف كنيد 48 ساعت قبل از پرتاب بنده بنده را در جريان بگذاريد تا تعداد عزيزانم را كه فكر مي كنم آدم هاي بدرد بخوري باشند را و نهايتا به 20 نفر خواهد رسيد را به يك جاي امن ببرم تا خداي ناكرده چوب تر  وخشك با هم نسوزد. زبانم لال شما كه تروريست نيستيد؟ ... استغفرالله !

ديگر عرضي نيست. ببخشيد كه فارسي تايپ كردم و شما مجبوريد از ديلماج استفاده كنيد. آخر بنده اينگليسي بيلميرم !!

اوصاف احسند عالي اضاف !!! خدا نگهدار ! به ابوي محترم هم سلام برسانيد ؛ همسر را هم بجاي ما ببوسيد !!

ارادتمند شما - يك سرباز صفر از ايران

پ.ن: لطفا جواب نامه را FORWARD كنيد  ايضا حتما فارسي باشد تا نياز به مترجم و بابيلون احساس نشود !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 3:19  توسط ميلاد  | 

آهای ؛ خدا :

عقربه هاي ساعت خانه ما را براي چه اينقدر "سريع" مي چرخاني

براي چه هر روز ؛ يك روز به "۱۹/۴/۸۷" نزديك ترم مي كني ؟

چرا روزها ؛ ساعت ها و دقيقه هاي اين روزها مثل هميشه نيست ؟

چرا مي خواهي مرا "عصبي" كني؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 1:11  توسط ميلاد  | 

صبحت منطقی با پیرزن ها ؛ به سختي ياد دادن جدول ضرب به يك گلنگ مي باشد !
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 5:18  توسط ميلاد  | 

خدایا !

رابطه نامشروع یعنی چه؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 5:16  توسط ميلاد  | 

تحقیرشان می کنیم

به جرم "حقیر " بودن !

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 5:15  توسط ميلاد  | 

این روزهای ؛ "اتفاقي" منو زياد ياد زيبايي زندگي مي ندازه!

زير كولرمون ؛ بين دهها ظرف و لوازم و آت و اشغال هاي مامان ؛ يه كبوتر تخم گذاشته و جوجش از تخم بيرون اومده ! به طور ميانگين روزي ۱۰۰۰ بار ميرم و هزار مكافات و به كمك چراغ قوه رصدش مي كنم !!  هيچوقت تكون نمي خوره و فقط به روبرو نگاه مي كنه (جوجه هه رو مي گم‌ !) گاهي فكر مي كنم كه العان داره به چي فكر مي كنه ؛ به مامانش ؛ به غذايي كه مامانش مياره يا به حماقت من ؟!

مادر اين بي زبان كه خودش هم "اتفاقا" يك بي زبانه ؛ هر روز ؛ روزي ۱۰۰ بار از طبقه بالكن طبقه پنجم كه خانه ما باشد پرواز مي كند به ناكجا ، البته همراه با آقاشون ؛ براي آوردن غذا براي اين قند عسلشان ! و اين دردانه زير كولر ما كه البته فكر نكنم بهره اي از باد مطبوعش ببره ؛ آرام نشته ؛ بدون تحرك ؛ فكر مي كنه ... !

آره رفيق ، به قول شعر "زندگي ارزشش رو داره ..."

پ.ن:

امشب تمام لوازم ؛ كتاب ها ؛ سيدي ها ؛ مجله ها ، فيلم ها و كلهم چيزهايي كه فكر مي كردم تو اين ۲ سالي كه نيستم نمي تونم ازشون استفاده كنم و اصلا راغب نبودم كس ديگه اي ازشون بهره ببره رو ريختم تو كارتون و محكم درشون رو باچسب بستم ! روشون هم نوشتم : تاريخ بسته بندي ، ۲۲/۳/۸۷ ساعت فلان !

پ.ن۲:

به تعداد مجهولي كارتون خالي نيازمنديم !

پ.ن۳:

دختركِ بي وفا ! چرا جواب نمي دي !

پ.ن۴:

اين چند روز خيلي خوش خوشانمان است ! كلي براي خودمان عزيز دردانه شده ايم و چپ و راست مورد محبت هاي بيديغ مادري ؛ پدري ؛ برادر به برادري ؛ خواهر به برادر ؛ زن داداش به برادر شوهري ، خاله به بچه خواهر و بالاخره كل فاميل و دوستان و اينجانبي گشتيم !!!

پ.ن۵:

حال ما را اگر بخواهيد ؛ داغان مي باشد !

پ.ن۶: چند روز پيش يكي از ادد ليست ياهوي گراميمان پي.امي فرستاد با اين مضمون : تبادل ادليست ، فوري !!! اول خوشمان نيامد ! ولي بعد كلي حال كرديم !! العان در آي دي جديدم حدود۱۲۰۰ نفر ادد دارم كه به طور ميانگين روزي ۵۰۰۰ تا آف مي گذارند !!! سرگرمي خوبي شده براي ما ؛ براي روز هاي قبل از خدمت !!!

پ.ن۷:

دستمان راه افتاده انگار ؛ ماشالله گفتن فراموش نشود !

پ.ن۸:

سيگار رو به اتمام است و شب دراز !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 3:23  توسط ميلاد  | 

كاش

باز هم مي توانستم مقابلش بايستم و نگاهم كند و من نگاه بدزنم ...

كاش بر مي گشت...

كاش يادم مي رفت نگاهش را ؛ صدايش را ؛ لبخندش را ؛ تلفظ زيبا "ش" و "س" اش را !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 0:53  توسط ميلاد  | 

درست زمانی که فکر می کنم این بدترين اتفاق ممكنه ؛

تازه فهميدم كه درست فكر مي كردم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 1:14  توسط ميلاد  | 

دهها کار بزرگ دارم

یکیش از بقیه خیلی بزرگتر است که باید تا ۳۰ روز دیگه ؛ قبل از خدمت انجامشون بدم ؛ تستشون كنم ؛ نتيجه بگيرم و تحويل بدم

ولي نمي دونم چرا اينروزها ؛ بعد از سفرم اينقدر بي حوصله و كم حرف و خسته و گوشه گير شدم

پ.ن:تا اين لحظه حتي يك قدم هم براي انجام كارهايي كه قولشون رو دادم بر نداشتم !

پ.ن: به زودي يه سفرنامه (!) خيلي توپ و اكشن (!) از مسافرت عجيب و تا حدودي غريبم از خودم بدر مي كنم (بخوانيد مي نويسم!)

پ.ن: دخترك كجايي؟ پينوكيو نيستي ؟ غزل كم كار شدي ؟ كورش ؛ با رژيم كنار آمدي ؟ شيرازي ؛ بي خيال عشق و عاشقي شدي ؟ همه گويا در خواي تابستانه به سرمي برند!!

پ.ن آخر: جمله اي قصار از خودمان ؛ از صبح بد جوري تو مخمان وول مي خورد و التماس مي كند خارجش كنيم! : من هم روزي آدم بزرگي مي شود ؛ اگر همه آدم هاي بزرگ ؛ روزي كوچك شوند !!!

پ.ن آخرِ آخر:هر هر ! خنده نداره كه ! نمي شه آدم بزرگ ها ؛ كوچيك نشن ؛ ولي ما بزرگ شيم ! صلوات ختم كنيد !

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 23:25  توسط ميلاد  | 

جدال میان " هیچ " با " پوچ"

مگر حاصلی هم می تواند داشته باشد جر " -۰- "

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 23:36  توسط ميلاد  | 

اینترنت خونم به شدت کم شده !

اعصابم هم به شدت خورد و خاکشیره !

گوشی نازنینم رو امروز گم کردم !

خیلی داغانم

من العان شیرازم !!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 20:13  توسط ميلاد  | 

سلام رفقا!

همدانم.دیشب رسیدم.

چند روز گذشته خیلی جاها رفتم که به عقل جن هم نمی رسه !

بعدا شاید مفصل تعریف کردم !

فعلا باد برم

خدا حافظ

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 9:53  توسط ميلاد  |