اين ايدئولوژي يك كارگردان مرد است !
از كنسرت "ناظري ها" آمده باشي و "راك" گوش كني !!
نه ؛ بخدا من درست بشو نيستم !
حس می کنمت
همینجا روبروی خودم
صداتو میشنوم همه جا
یا شاید ؛ من دیوونه شدم !
اگه تو تو اتاقم نیستی
چرا کنار تو میشینم ؟
چرا دارم تو رو می بوسم !
چرا دارم تو رو می بینم ؟
قطعه اي از آهنگ "مي بينمت هنوزم" از كاوه يغمايي
----
كورش خان ؛ پسر خلفي داري !
مردی تنها
در اواسط فصلی داغ .....
مردی تنها
در اواسط فصلی داغ .....
مردی تنها
در اواسط فصلی داغ .....
در لیست وبلاگ هایم ، يك مرد ميانسال هست كه اينجا مي نويسد . بسيار صادقانه تر از آنچيزي كه فكر را بكني زندگي اش را ؛ خصوصي ترين هايش را و "وجودش" را مي نويسد
و من هر بار ؛ هر ماه كه او مي نويسد ؛ حسرت صداقتش را مي خورم
وای به فروشنده و خوشا به خریدار
همیشه از اینکه طرفدار چیزی باشم که به مزاج عوام خوش آمده ؛ بيزار بودم ! ولي اينروز ها سريال لاست بدجوري دست و پايم را بسته و اجازه تكان خوردن از جلوي مانيتور را به من نمي دهد !
يك سريال با داستاني تقريبا تكراري كه همه از آخر و عاقبتش باخبريم ! با يك سري روابط كه هيچ رقمه با فرهنگ اصيل (!) ما جور در نمي آيد . همه اينها باعث مي شد به خودم بگم "من حتي قسمت اولش رو هم كامل نخواهم ديد" ولي ظرف ۲۴ ساعت ۱۳ قسمت راديدم و مشتاقم ۷۰ و اندي بقيه را ببينم !!
عجب.....
برايم مهم نيست كه بخواند ؛ چه فكر كند و غيره . براي مهم است كه يادم بماند ؛ يادم بماند آنچه را ديدم كه بعيد مي دانم دوباره ببينم . يادم بماند آن پيرمرد كرد را در لب مرز ايران به من آب تعارف كرد ؛ يادم بماند عاشق سفر وايرانم ؛ يادم بماند با خودم عهد هايي كردم ....
تا اطلاع ثانوي زياد مي آييم اينجا .. مشغول نگارش نيز مي باشم
تو "مجبوري" باز مرا ببخشي
و دل خوش كني
به توبه صد باره من !
دلم تنگ شده برای شب زود خوابیدن ها به شوق کشق ندیدنیها
دلم تنگ شده برای تنها غذا خوردن ها
دلم تنگ شده برای عکاسی ِ "آماتوری"
دلم تنگ شده برای لهجه هایی که هیچ نمی فهمیدمشان
و خدایا ؛ اين همه دلتنگي براي چه ؟
پدرم هم از فاسد شدن من بیم دارد !
خوش خیال ها نمی دانند ما خیلی وقت از "معتاد" شده ایم به "فساد"
و این احمقانه است ....
بسان نسوان آبستن مي مانيم !
من کنارتم هنوز ....
